تبليغاتX
سارا پارسي
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب/ خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

از نوشتن ترسیده ام این روزها. از وقتی می خواستم پست قبلی را بنویسم. آنروز که می خواستم یک نکته ای درمورد مسئولیت دوست داشتن بنویسم اما یک عاشقانه لطیف از آب درآمد که خودم هم منتظرش نبودم! انگار که ناخودآگاهم از کانال نوشتن خودش را به سطح آگاهی عمومی می رساند و وقتی من متوجه می شوم که کار از کار گذشته است. روانشناسها می گویند وقتی یک احساسی را سرکوب یا انکار کنی در زمانی که منتظرش نیستی و از طریقی که حدسش را هم نمی زنی بروز می کند و من فکر می کنم حتی اگر فرد دیگری هم  احساساتمان را انکار یا سرکوب کند همین اتفاق خواهد افتاد. بنابراین از آنجا که این ماهها  و روزهای اخیر به میزان قابل توجهی سرکوبیده شده ام، از نوشتن می ترسم. می ترسم از این کلمات غماز!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 22:38  توسط سارا پارسي | 

دلم مي خواهد سطري باشم كه بخواني ام يا مصرعي كه به خاطر بسپاري ام. دلم مي خواهد آهنگي باشم كه بشنوي ام يا ترانه اي كه زمزمه ام كني. دلم مي خواهد چند قطره از مركب قلمت باشم تا كلمه اي از شعري شوم كه قاب مي كني بر ديوار اتاقت. دلم مي خواهد يك روزنه اي باز شود و من به اجزاي جدايي ناپذير روزانه هايت نفوذ كنم، مصرف شوم و تمام شوم ولي هنوز باشم. از اين زندگي ملال آور در قصر طلايي عشقي كه بر ابرهاي روياست، خسته شده ام!

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 9:0  توسط سارا پارسي | 

مسير پياده روي روزانه ام را عوض كردم. خيلي ساده بود. فكر كردن درمورد اينكه چطور بايد تصميم بگيري هميشه از خود تصميم گرفتن سخت تر است و تصميم گرفتن از اجرا! در مسير جديد، حواسم جمع تر از هر روز بود. رسيدم به پله هايي كه معلوم نبود به كجا مي رسند. به نظر مي رسيد آغاز يك بوستان است. در مسير جديد كارهاي جديد هم توجيه پذير اند. وقتي تغييري مي دهي ديگر آنقدر انعطاف پذير مي شوي كه سلسله تغييرات هم به سادگي انجام مي شوند. از پله ها بالا رفتم. صحنه اي گسترده از گلهاي رنگارنگ، سبزه هاي خوشرنگ و درختان درهم پيچيده ظاهر شد. صحنه هايي كه تخيلم هم نمي توانست در موقع تصميم گرفتن براي تغيير مسير تصورشان را بكند. شادي و طراوت اينهمه زيبايي، پياده روي روزانه را به كشفي دل انگيز تبديل كرد. خيلي ساده بود. فقط مسيرم را تغيير دادم. فقط همين و

اين گلهاي رنگارنگ را ديدم:

و اين رنگهاي خيره كننده را:

و از نگاه اين گلها درختان را:

و رفاقت گلها با سبزه ها را:

و بيد مجنون را در پس زمينه رزهاي قرمز:

 

* تو پای در راه نه و هیچ مپرس/خود راه بگویدت که چون باید رفت

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 22:55  توسط سارا پارسي | 

شايد دلبستگي يك نوعي از وابستگي باشد اما وابسته بودن، آدم را دلبسته كه نمي كند هيچ، دلخسته هم مي كند.البته آدم دلخسته ممكن است به جستجوي راهي برخيزد اما زوال هر آدمی از آنجا شروع مي شود كه به وابستگي اش دلبسته شود!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 14:5  توسط سارا پارسي | 

"ميمچه" مي گويد: اگر و فقط اگر يك معجزه در تمام طبيعت وجود داشته باشد، آن معجزه نوازش عاشقانه است. دم مسيحايي و يد بيضا و ... همه را با هم در خود دارد.

"سارا" مي گويد: آنچه معجزه مي كند كلام عاشقانه است؛ نگاه عاشقانه، حرف عاشقانه و يا نوازش عاشقانه و يا همه باهم.

اگر پيامبر عشق كسي هستي حواست را جمع كن كه به موقع معجزه كني وگرنه كافر مي شود!

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 9:10  توسط سارا پارسي | 

خواسته ات را بيان نكني و منتظر بماني تا طرف خودش بفهمد، محكومي به پيچيده كردن رابطه و توقع بيجا.

خواسته ات را بيان كني و منتظر نماني تا طرف زحمتي به خودش بدهد، محكومي به بي صبري و ضعيف بودن.

خودت را مخير نگه داري بين بيان كردن و بيان نكردن خواسته ات، محكومي به اينكه خودت هم نمي داني به چي معترضي.

حكايت اين محمل سخن و خواسته وشخصيت آدم، حكايت همان حمار و پيرمرد و پسرك است، هر استراتژي اي به خرج دهي محكومي!

 

پ.ن.۱: منظورم مطلقا این نیست که سخن گفتن مثل خر سواری است. منظورم فقط مفهوم حکایت است!!

پ.ن.۲: عنوان مطلب از ادعیه خواجه عبدالله انصاری است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 9:49  توسط سارا پارسي | 

رفته بر روزهای دلتنگی، روزگاری چنان که مپرس

چون نوشته منجم بخت، گه شماری چنان که مپرس

می بَرد راه زهد از عقل، دل بیزار و می دانم

هردمی می کِشد بهانه عشق، بهر کاری چنان که مپرس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 0:0  توسط سارا پارسي | 

مي رانم. رو به غروب. زور آفتاب تمام شده است. نه نيازي به سايبان و نه حتي عينك آفتابي! مي رانم رو به غروب. آنجا كه روياها به پايان مي رسد و زندگي آغاز مي شود.

 

پي نوشت: در اين يك سال بر اين نيمكت گفتگوي عاشقانه كه از بي فرصتي ها و دلتنگي ها ساخته بودمش، آنچه بيش از همه دريافتم اين بود كه گفت ها مي توانند كه مگو باشند و اين به هیچ جای زندگی برنمی خورد!

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 11:19  توسط سارا پارسي | 

درسهایی پس از نظارت بر اجرای تست جوشکاران و تهيه PQR:

1- جسمت را، به عنوان كالبد روحت هم كه شده جدي بگير! وضعيتش در كيفيت هر اجرايي موثر است.

2- با شتاب و با اصرار، چشم به راه تطابق نتايج عملي با Specification از قبل تعريف شده ننشين چون بعضي از Procedure ها بعد از تست در واقعيت، امكانپذيري شان اثبات مي شود.

3- نگاه كردن به جرقه جوشكاري مثل خيره ماندن به روياها و فانتزي هاست، وقتي در وضعيت واقعي قرار بگيري، تازه صدماتش را خواهي ديد.

4- همانطور كه پيش گرم 50 درجه سانتيگراد در دماي 52 درجه بي معني است، هر استانداردي هرچقدر هم كامل و جامع باشد بايد موردي و بومي در روش انجام كارهايمان بيايد وگرنه بي معني مي شود.

۵- برای آنکه جوشکار ماهر و حرفه ای به حساب بیایی، تسلط بر دانش جوشکاری لازم است اما کافی نیست. باید قبول کنیم که مهارت نیاز به تمرین عملی دارد.

 

توضيحات:

PQR= Procedure Qualification Report گزارشي كه نشان مي دهد روش انجام جوشكاري تعيين شده آيا در عمل قابل اجرا و قابل قبول است يا خير.

Specification = مشخصات كلي و عمومي انجام كار.

Procedure= دستور العمل انجام كار.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 15:38  توسط سارا پارسي | 

حاج آقا باغبان شركت دارد به گلدان هاي كنار ميزهايمان رسيدگي مي كند. هنوز بعد از 9 ماه فاميلي اش را نپرسيده ام. ديگران هم حاجي صدايش مي كنند. موهايش هم هميشه مثل حاجي هاي تازه از سفر برگشته است. خميده و لنگان لنگان دارد گلدانها را سمپاشي مي كند. گاهي هم مي ايستد و تلمبه دستگاه سمپاش را به زحمت مي زند. به برگ هاي سبز و شسته نگاه مي كنم كه رنگ و رويشان شفاف و زنده شده است. دارم فكر مي كنم خوش به حال اين گلدان ها كه اگرچه مثل اين دل، پايشان بند است اما باغباني دارند كه نمي گذارد آفت بهشان بيافتد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 14:56  توسط سارا پارسي | 

درست آن موقعي كه به جنگش بر مي خيزي، تازه مي دود صندوق پستي اش را باز مي كند و به سرعت شروع مي كند به ارسال سفارشات! سفارشاتي كه گاهي در طول ماهها، شايد دهها بار ارسال و پي گيري شده اند...موهايت را دوسال است مي خواهي كوتاه كني اما مي گويي شايد بروم به آن ميهماني ویژه، ...و نمي روي و حالا با موهاي كوتاه كوتاه، آيا مناسب مهماني هستي؟...  انگار اين كائنات هم خرگوش بازيگوش است كه تا عقب نيافتد، نمي دود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 9:11  توسط سارا پارسي | 

سلام عزیز دلم!

امروز تقویم را نگاه کردم تا نامه ای را که از طرف مدیرم برای یک مدیر بالاتر نوشته بودم تاریخ بزنم، دیدم ۱۱ ام است. راستی! یازدهم! عجب روزی! چه روزی؟ یادت نمی آید؟ یاد که مثل باد نیست که خودش بیاید و به راه خودش برود. باید به یاد بیاوری یعنی بیاوریش! من آوردمش! آنروزها تو نبودی. آنروزها که ۱۱، دو خط موازی برای بیان مفهومی واحد بود، آنروزهایی که ۱۱ دو تا ۱ نبود، آن روزها تو نبودی. بودی؟ شاید هم بودی. این را یادم نمی آید. تقصیر من و یاد نیست. آنچه را که ندیدی و نمی دانستی که یاد ندارد. من خودم هم یادم می آید که یک روزهایی بود که تو نبودی ولی یادم نمی آید آن روزها دقیقا چطوری بودند. اما الان خوب یادم هست که از وقتی هستی، این دو خط موازیِ بی تلاقی، چه راه بی فرجامی را قدم به قدم آمده است و می رود و گویا که خواهد رفت. و حالا فکر می کنم که انگار نبودنت بی معناست چون این دو خط بی انتها نباید که آغازی داشته باشند. از نامعلوم به ناکجا! چه هیجان شیرین غم انگیزی در تو هست "عشق" عزیزم!

دوستت دارم

سارا

 

پی نوشت: گفتم دوستت دارم چون خوب نیست که آدم، عاشق "عشق" باشد!

 

*عنوان: سفره دلم دوباره باز شد/سفره ای که بوی نان نمی دهد- شعر "نامه ای برای تو"- قیصر امین پور

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 11:11  توسط سارا پارسي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من کی هستم؟ این بزرگترین سئوال خودم است.

پیوندهای روزانه
پرسپولیس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
آموزه هاي آشپزخانه
پیوندها
وبلاگ- ساناز خجسته سميعي (خجسته)
وبلاگ- براي پسرم كوروش
وبلاگ- حالا هرچي
وبلاگ-ليلا معظمي (عاقلانه)
وبلاگ-TRUE LIES
وبلاگ- افاضات
سايت- امين فولادي (اتاق تمام فلزي)
سايت- علي كرمي (فلان بن هيچكس)
وبلاگ- خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
سايت- آشيق سرسونت
وبلاگ- ابو حليم حلماژي
وبلاگ- هویجی برای خرگوش ذهنت
وبلاگ- حامد ملك (ني زن هاملين)
سايت-صراحي
وبلاگ- P.O.V
وبلاگ- ساروي كيجا
وبلاگ-دكتر پرتقالي
وبلاگ- سکوت سرشار از نگفته هاست
وبلاگ-ابري كه زن شد
وبلاگ-بانوي عشق
وبلاگ-منيرو رواني پور (كولي ها)
وبلاگ- عليرضا بذرافشان (ارغوان شرقي پلاك 27)
وبلاگ- سراپا در سايه، دخترك خواب مي بيند
سايت-مهرانامه
سايت- از پشت يك سوم
وبلاگ- يكي از ميان قديسين
وبلاگ- پياده با خدا
وبلاگ- ارغوان اشتراني (ببايد ستايش نمود عشق را)
وبلاگ- پياده
سايت- فروغ
وبلاگ- محمد صبوري(هيروگليف)
وبلاگ- عبور آستيگماتي
وبلاگ- كيست انسان
وبلاگ- مهسا نوتاش (فنجان كوچك مهسا)
وبلاگ- زنده به گور
وبلاگ- كوچه بي دار و درخت
وبلاگ- دلنوشته هاي من
وبلاگ- يكي به اسم من
وبلاگ-آينه هاي بي حرفي
وبلاگ- به پرواز شك كرده ام
وبلاگ- محسن داوودي (با ما يگانه باش)
وبلاگ- شراب تلخ مي خواهم
وبلاگ- علي حيدري (ردپاي خيس)
وبلاگ- نا كجا آباد
وبلاگ- رضا كابلي (يمك)
وبلاگ- احسان ميرزايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM